logo





شارل بودلر

وست دارم یاد آن دوران عریان را...

برگردان از مانی

دوشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۹ سپتامبر ۲۰۱۹

Charles-Baudelaire.jpg
دوست دارم یاد آن دورانِ عریان را که زر
جامه بود از نورِ خورشید پیکره ها را به بَر
آن زمان ها چُست و چالاک مرد و زن از یکدگر
منتفع بودند بی تشویش و ترس ودردِ سر
دستِ عشق از نورمیکرد ناز آنان را کمر
و تنِ قُرص و شریف بُد در تلاشی مُستمر
ایزدِ محصول و کِشت و زرع آن عهد و زمان
حس نمیکرد بارِ فرزند هست بردوشش گران
ماده گرگی بود که مینوشاند از پستان شیر
عالمی را از سرِمیل و رضایت سیرِ سیر
سرفرازانه بشر میگفت که جمله حقِ اوست
آنهمه زیبائی و نعمت که او را پیشِ روست:
میوه های بکر و سالم، عاری از هر لَک و پیس
خوش خوراک و آبدار، در انتظارِ گاز و لیس..:


خواهد اَر شاعر زند نقشی خیال امروز ازآن
شاهکارهای اصیل، آنجا* که پندارد نشان
مرد و زن عُریان تن و اندام خود را میدهند
حِس کند روح اش به سردابِ سیاهی هست بند:
دیدنِ آن نقش های بد شگون و تیره بخت
آن هیولاهای مخفی گشته در پوشاک و رَخت
چهره های بد قواره، زشت تر از هر نقاب
آن بدن ها، خیک گه، گه خشک ولاغر چون کتاب
که خدای قُدّ "بایدها" به پای هر یکی
کرده تنبانی زِمِفرغ زِبتدای کودکی
آن دگر زن ها چنان شمع عزا دار و خموش
از خجالت، صد دریغ! فرسوده تن از عیش و نوش
با کره ها: باروری را بُرده ارث از عیب و شَر
حامله ها: که نیابی قامتی زآن زشت تر...

نا شناس بوده، بلی، بر قُدما آن "زیبا"
که ستایند کنونش مِلل فاسد ما :
صورتِ رفته زِ زخم، شاهدی از زخم روان
که به قولی همه رِخوت زدگی ست وِجهت آن !


لیک این منبع اِلهام در این عصرِ خُمار
نشود مانعِ این نسل و نژادِ بیمار
تا به درگاه جوانی همه گویند سلام
- این جوانانِ مقدس! - همه، با شورِتمام،
بی غش و صاف و پُر از نور، چُنان آب زلال
که فشاند به سخاوت همه جا، در همه حال
گرمی و عطرِ خوش و صوتِ دلاویز و قشنگ
چو ن گُل و بُلبلُکان در سحرِی آبی رنگ.

___________________

* منظور شاعر کارگاه های نقاشی و مجسمه سازی و نمایشگاه های امروزی ست.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد