logo





خود شناسی

يکشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۸ سپتامبر ۲۰۱۹

رضا اسدی

reza-asadi-s.jpg
آن زمان که جوان بودم! می خواستم جهان را تغیر بدهم. انجامش برایم مشکل بود. لذا در جهت تغیر کشورم حرکت کردم. به این تتیجه رسیدم که تغیر کشور نیز برایم سخت است. به سوی تغیر شهرم جهش نمودم. پا به سن شده بودم و توان تغیر شهر را نداشتم. تصمیم به تغیر خانواده ام گرفتم. حال که به دوران کهولت رسیده ام، می فهمم که فقط قادر به تغیر خودم هستم.
چنانچه در آن زمان های دور، می فهمیدم که باید تغیر را از خودم شروع نمایم. درک می کردم که باید ابتدا به بهبود وضع خانواده ام برسم. بدین ترتیب خانواده ام و خودم می توانستیم در تغیر شهرمان مفید باشیم. سپس با همکاری هم شهری هایم می توانستیم تغیراتی برای مملکت مان بوجود بیاوریم. و به این صورت قادر می گشتیم تا قدمی مثبت در دگرگونی جهان پیش بگذاریم.
ابتدا فکر میکردم با خواندن چند جلد کتاب از قبیل:
" قلعه حیوانات، سال یک هزار و نهصد و هشتاد و چهار، کاپیتال مارکس و ...".
و پیروی از چند تن از انقلابیون و سیاست مداران جهان از جمله:
"گاندی، چه گورا، نلسون ماندلا و مارتین لوتر کینگ..." .
و کسب خلاصه اطلاعاتی در مورد انقلاب های:
" فرانسه، روسیه، الجزایر، کوبا و ..." .میشود جهان را تغیر داد.
اکنون می فهمم که برای رسیدن به این هدف باید جهان و آنچه که در آن جریان داشته و دارد را بطور تئوریک و تجربی می شناختم. برای این شناخت نیاز داشتم تا با تاریخ فلسفی و علمی دنیا و تفاوت های آن با اعتقاد به ماوراء الطبیعه آشنا گردم.
به علت وجود این کمبود ها نتوانستم به اهداف مورد نظرم در تغیر جهان برسم.

سپس به این فکر افتادم تا به هر صورتی که برایم مقدور باشد:
" نا رضایتی های خودم را نسبت به حکومت کشورم بروز بدهم".
با اینکه شغل مناسب و درآمد نسبتن خوبی داشتم، بسیاری از نا بسامانی ها و اختلافات طبقاتی آزارم میدادند. بی توجه به بگیر و ببندهای حکومتی و به شیوه های مختلف، نا فرمانی را شروع نمودم. هم وطنانی از جمله:
" صمد بهرنگی، بیژن جزنی، گل سرخی، دانشیان، تختی، بازرگان، مصدق و ..." . الگویم شده بودند.
در جنگ و گریز خیابانی شرکت کردم و از ضربه باتون و رگبار گلوله نترسیدم.
به علت اینکه خودم فاقد شناخت:
" سیاسی، اجتمایی، فرهنگی، عقیدتی، سنتی و ...". از جامعه ای که در آن زندگی می کردم نبودم، و به تقلید از دیگران حرکت می نمودم نتوانستم در تغیر کشورم مثبت واقع شوم.

به موسیقی و بخصوص موسیقی اصیل ایرانی و پاپ خیلی علاقمند هستم. گاه گاهی در ویدیوهایی از خواننده های ایرانی می بینم که با نوایی غم انگیز و نشان دادن تصاویری از تهران قدیم، حسرت باز گشت به آن زمان ها را به دل دارند. از جمله می توانم از ترانه های" من تهرونمو میخوام" و "قدیما یادش به خیر" نام ببرم. با دیدن این تصاویر، شنیدن این اشعار و مقایسه آن ها با آنچه در زمان حال از تهران می بینم مطمئن هستم که در جهت پیش رفت و بهبود شهر مورد علاقه ام هم کارآیی نداشته ام.
تنها وطن پرستی برای یک انسان کافی نیست. بهتر است تا در رابطه با چگونگی بوجود آمدن زادگاهش از:
"تاریخ، مراحل طی شده، علایق هم شهری هایش، کمبود ها و نیاز های آن شهر" آگاهی داشته باشد.
بدون دااشتن حداقل اطلاعات در مورد "علم شهر سازی و شهروندی" نمی شود مدعی بهتر ساختن یک شهر شد. و آن علمی بود که من فاقد داشتنش بودم.

کره زمین بزرگ است. هر انسان ناراضی که در جستجوی زندگی بهتر است،حق مهاجرت به سرزمین دل خواهش را دارد.
" وضعیت آن زمان این الزام را برایم پیش آورد".
توان جسمی و امکان مالی اش را داشتم تا، در فرصتی مناسب، همراه با خانواده ام، اقدام به مهاجرت نمایم. در شرف تصمیم گیری بودم که با پیشنهاد یک گروه سیاسی، برای خروج بدون خانواده، مواجه گردیدم. بدون اینکه شناخت کافی از استراتژی، تاکتیک ها و عقاید آنها داشته باشم، این توصیه را پذیرفتم. همسر، فرزندان و کل فامیل را پشت سر رها کردم و به امید به دست آوردن آینده ای بهتر، راه سر زمینی دیگر را در پیش گرفتم. موقعی به اشتباهم پی بردم که متوجه شدم:
"در جاده ای در حرکت هستم که فقط سرابی در پیش رو دیده می شود و راه پس و پیشی برایم متصور نیست".

پس از سال ها و طی فراز و نشیب های بسیار، خودم را به کشور امنی رساندم. پس از شرح ماجرایم، اولین جمله ای که از نماینده آن سرزمین شنیدم این بود که:
" فقط یک آدم روانی می تواند چنین تصمیماتی بگیرد و چنین مراحل دشواری را پشت سر بگذارد، پس بهتر است تو را ابتدا جهت معالجه به روان پزشک معرفی نماییم".

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد