logo





از طریق مسکو در مسیر جاده ابریشم
قسمت پایانی تاجیکستان

يکشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۸ سپتامبر ۲۰۱۹

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
میدان اصلی شهر،میدانگاهی بزرگ با درختان عظیم چنار و جوی های پر آب به زلالی اشگ چشم روان در پای درختان .
ده ها تخت چوبی آبی رنگ نهاده شده در میدان که درسایه روشن آفتاب قبل از ظهر حالتی تنبل و خواب آلود دارند. سایه روشن هائی که ترا به چرتی خلسه وار دعوت می کنند.
ساعتی قبل روی یکی از همین تخت ها لذیذ ترین صبحانه دنیا را خوردم.
پیاله ای عسل همراه با سرشیر ی در ظرفی سفالی با نانی تازه که در تنور گلی کنار میدان پخته می شد.
تصویر کردن چنین صبحانه شاهانه ای در چنین فضائی ممکن نیست .
صدای روستائیانی که با بار های میوه از راه می رسیدند ،کودکانی که با لباس های رنگی دور تخت ها می چرخیدند و بازی می کردند و می خواندند .
" آمد فصل بهاران
پر لاله شد کهساران
بیائید ای بچه ها
به وادی زرافشان "
همراه با بال زدن و فریاد کشیدن مرغ ها و خروس هائی که کنار تخت ها در حال دانه چینی خرده ریز های نان بودند.
زمان متوقف شده بود. آواهای باستانی ،موسیقی طرب انگیزی که ازبلند گو های آویخته بردرختان به گوش می رسید حس های غریبی را در اندرونه ام بیدارمیگرد.گوئی سر پنجه ای قوی مرا به اعماق تاریخ پرتاب می نمود .
رودکی این ترانه سرای بزرگ که وسوسه عاشقی را بر نماز افضل می دانست چنگ بر دست لابلای درختان قدم می زد و به افسون می خواند.
" بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ و آموی درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آ ب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی"
میدان قرن ها عقب بر گشته بود. من نیز چون دوست که نمازم وسوسه عاشقی است !در میان قرون وعصار حیرت زده وبی خود شده از خود می گردیدم .
"آه ای زندگی که ترا زیسته اند و ترا باید زیست."و باید ستایش کرد این همه زیبائی و نعمات جهان را .
در گوشه میدان مسجد قدیمی شهر با مناره های بلند خود قرار گرفته است .مسجدی که عمر آن افزون از هفتصد می باشد.
آفتاب کاملا بالا آمده و زمان به صلات ظهر نزدیک می شود. فروشندگان روستائی بساط خود را پهن کرده اند.بساط های رنگارنگ از روسری های پشمی دست باف تا سوزنی هائی با رنگ های شاد و درخشان ،همراه با متاع بنجل چینی .
کبابی ها سرگرم دمیدن بر آتش منقل های بلند مستطیلی خود هستند ، باسیخ های آماده از گوشت تازه کشیده شده بر آن ها که روی آتش می چرخانند و بوی روغن ریخته بر آتش همراه دود ناشی از آن بخشی از فصای میدان را پوشانده است .
دیک های چدنی بزرگ لبالب از برنج ، هویج و گوشت در حال جوشیدن میان دریائی از روغن اند.
تخت ها تقریبا پر شده اند. روستائی وشهری آمیخته در هم بر روی تخت ها لم داده و گرم صحبتتد.
روی یکی از تخت ها زنانی نسبتا مسن دم گرفته وترانه ای می خوانند.
اکثرا دندان های طلا دارند ، زمانی که می خندند ردیفی از دندان های طلائی را بیرون می ریزند. چه میزان زندگی را ساده می گیرند به قرص نانی وپیاله چائی بسنده می کنند و سیر می شوندوترانه ای در وصف بهار می خوانند که نسیم بهارش آن را با خود تا دور دست وادی زر افشان تا سرا پرده گل می برد.
درگوشه ای از وادی زر افشان شکوفه خنده می زند و با نوای موسیقی می شکفد.
گونه های دختری زیبا گل می اندازد ،حسی ناشناخته قلبش را به خلجان می کشد.
زندگی معنا می یابد.
داخل مسجد اطاق کوچکی است که مقابل آن نیمکتی چوبی نهاده اند .مردی با لباس روحانی درون اطاقک نشسته است .افراد می آیند بر روی نیمکت می نشینند .او دعائی می خواند ، خوش وبشی می کند . هر کس به فرا خور خود پولی در صندوق کنار اطاقک می اندازد.با حسی از رضایت از روی نیمکت بر می خیزد.گوئی این فضای بهشتی را به بهشت آن جهانی پیوند زده و تختی در کنار جوی شیر وعسل همراه حوریان بهشتی تصاحب کرده است .
اندکی آن سو تر گالری بزرگ نقاشان شهر است.
نمایشگاهی از کار های دستی بی هیچ گونه نو آوری ، هیچ تصویری انتزاعی ، آبستره در آن جا نمی بینی .رنگ های پخته ، مناظر طبیعی و چهره هائی ساکن با پس زمینه بنفش وسرد به یادگار مانده از دوران سوسیالیسم.
تصویری بزرگ از ریگان رئیس جمهور سابق امریکا سوزن دوزی شده است . تماما از ابریشم !
بافنده آن دو سال تمام روی این سوزن دوزی شب وروز کار کرده است.کاری حیرت انگیز مربوط به زمان نامزد بازی کشور شورا ها با ایالات متحده امریکا . دوران شیرینی خوری در بهشتی که غرب ترسیم می کرد و ریگان چون "زروان "بر دروازه این بهشت ایستاده وهمه را به دخول دعوت می کرد.
چه تصورات رویائی شیرینی که در مخیله ها نچرخید .
حال آن دوران گیج سری به پایان رسیده واز آن تنهاتصویری از ریگان با نشانی از انگشتان خونالود هنرمندی باقی مانده که به امید عبثی این سوزن دوزی شگفت انگیر را سوزن زده و آفریده است .
بافنده آن می گوید " آن را به سفارت امریکا بردم .گفتند دیر آوردی حال آقای ریگان دیگر رئیس جمهور نیست تنها یک شهر وند امریگائی است می توانی برایش نامه بنویسی شاید او شخصی بخرد .ما از علاقه شما نسبت به رئیس جمهور سابق تشگر می کنیم. "
حال تصویر چندین سال می شود که با آن ریشخند ریگانی که یاد آور فیلم های وسترن او و ایستادن فاتحانه اش بربالای جنازه سرخ پوستان است. در کالری هنرمندان خجند بر دیوار آویخته شده بی آن که کسی خریدار آن باشد .
تصویری که برریش آینده ورونده!و بر ساده دلی باشندگان سر زمین شورا ها میخندد.

پایان هزار نهصد نود وسه
ابوالفضل محققی

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد