logo





ظهور امام زمان انگلیسی ها
و تشدید جنگ علیه دین باطل

دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۲ اوت ۲۰۱۹

طاهره بارئی

tahere-barei1.jpg
فیلم مستندی با عنوان "همشهری ترامپ"، که اواخر ماه ژوئیه از کانال تلویزیونی ZDF آلمان پخش شد، و روی یو تیوب می توانید ببینید، الهام بخش مقاله ای ست که مطالعه می کنید.

عنوان فیلم، بلافاصله فیلم بسیار مشهور اورسن ولز، یعنی "همشهری کین" را به یاد می آورد.و اساساً هدف تهیه کننده، ایجاد شباهت بین این دو شخصیت یعنی ترامپ، و "چارلز فاستر کین" است که فیلم اورسن ولز با مطالعۀ زندگی او ساخته شده است، هر چند مرا چندان قانع نکرد.

این کاراکتر با تملک و تسلط بر روزنامه هائی که بخاطر محتوای ضعیف و های و هوی جنجال افکنشان، روزنامه های زرد خوانده میشدند، به دستکاری افکار عامه پرداخته و به خواسته های جاه طلبانه اش میرسد. هر چند در پایان، تنها و منزوی، احاطه شده با اشیائی که خرت و پرت باز مانده از فرهنگ اروپائی هستند، جان میدهد. برخی ازاین فیلم نتیجه گرفته اند تلاش در جهت دستکاری افکار عمومی به انزوای سیاسی می انجامد.

اما من شباهت این دو شخصیت را بارز ندیدم. هر چند بطور غیر مستقیم، فیلم، ما را متوجه شباهت ِ پرورش شخصیت های سیاسی با الهام از کاراکتر های سینمائی کرده و"در هم تنیده بودن" ِ سینما و سیاست را گزارش میدهد.(فیلم مستند دیگری که لینک آنرا در ذیل این مقاله خواهید یافت، شخصیت های سینمائی را که بر تولید شخصیت فعلی ترامپ تاثیر گذاشته اند، بررسی میکند.)

اما آنچه در این فیلم نظرمرا جلب کرد، تفاوت شخصیت ابتدائی ترامپ، با شخصیتی ست که از او در حال حاضر توسط رسانه ها عرضه میشود.

شخصیت ابتدائی، اساساً توان " خشم و آتش" ی که زیر بغلش دادند، را ندارد. رمانتیک است، اهل دلربائی و دل بردن. در این مسیر از گفتن حرفهای دلنشین و حتی تملق آمیز به مخاطبش دریغ ندارد. کاراکتری ست که اصطلاحاً به انگلیسی به آن می گویندcool.البته عاشق خودستائی ست، می خواهد بزرگترین باشد. بلند بالا ترین ها را بسازد. از ساختمانهایش به عنوان نمونه هائی که هرگز کسی فکرش را هم نمیکرده در همچو جا هائی ساخته شوند، یاد میکند. یعنی میخواهد کسی معرفی شود که قادر است کار هائی را که دیگران نمیتوانند بکنند، انجام دهد. شاید بخاطر همین ها نظر تهیه کنندگان فیلم های سیاست را هم جلب کرده و او را انتخاب کرده اند.

اما مسئله اینجاست که آن کار های مورد نظر، هیچوقت خشونت، پرخاش و توی دهان دیگران کوبیدن ِشخصیتی نیست که در سالهای اخیر از خودش بروز میدهد یا آنها را بازی میکند.

به گفتۀ فیلم مستند، ترامپ از سردسته بودن در یک محیط نظامی لذت می برد. اما اگر در مدرسه نطامی او را جلو گذاشته و عکس گرفته اند، بخاطر قد بلندش بوده نه نظامی گریش. نشان به آن نشانی که با یک جواز پزشکی توانست خودش را از شرکت در جنگ ویتنام معاف کند. و باز بی دلیل نیست که قهرمان محبوب او که حمایتش را مهم تلقی میکند، "جسی وانتورا"ی مشت زن است، از مینه سوتا. "مشت زنی" همان کاری ست که از دست خود او بر نمی آید. این ایده آل اوست. نقطه مقابلش. رویایش. به قول کر گوستاو یونگ، سایه اش.

از شباهت به جسی وانتورا توانست فقط به گرفتن یک ژست دلخوش کند. انگشت اشاره را به تهدید پیش گرفتن و آنرا در سریال تلویزیونی بکاربردن. آنجا که با همین انگشت بگوید" تو اخراجی"! چقدر آرزو داشت مثل وانتورا کسی را از رینگ بوکس به بیرون پرتاب کند. اما کار او نیست. برای همین به اخراج از اداره و دم و دستگاه خودش، بسنده میکند.

بله او عاشق مردان نیرومند و حتی زورگو ست. اما این شخصیت خودش نیست. آنرا به تن او همانطور پوشانده اند که تغییر قیافه مایکل جاکسون را به طمع ِباد کردن جیب صاحب اختیاران استودیو های صفحه پرکنی به تنش آویزان کردند.

مو های خود ترامپ در فیلمهای جوانیش حتی گاه قهوه ای کمرنگ است. و اثری ازین زرد زننده و "آقای هیکلی" که به او پوشانده اند نیست.نقشی که باید بازی کند تهدید آمیز و ترسناک بودن و بیرون راندن کشور ها از رینگ قدرت است و بزرگترین و یگانۀ دهر بودن. ترامپ که عقاید مذهبی نیرومندی ندارد یکباره از او می خواهند نقش جبرئیل کاخ سفید را برای اوانژلیست ها داشته باشد.اینکه تا کجا این نقش را تحمل خواهد کرد و به انزوائی که همشهری کین دچار آن شد، مبتلا نخواهد شد، دغدغۀ این مقاله نیست. و گر نه از تلاش رسانه ای برای شبیه کردن ترامپ به رئیس جمهور محبوب و فقید امریکا، جان اف کندی باید صحبت می کردیم. لینک مقاله ای را پای این نوشته خواهید یافت از روزنامه بوستن گلوب که می گوید ترامپ و جان کندی بیشتر از آن شبیه هستند که فکرش را بکنید. لباس پوشیدنهای مکرر همسر ترامپ به شیوه ژاکلین کندی را که توسط رسانه ها پررنگ هم میشد، از یاد نبرده ایم.

در مراسم بزرگداشت کندی بعد از ترورش، ژاکلین کندی او را به شاه آرتور و کاخ سفید را به سرزمین مقدس افسانۀ شاه آرتور یعنی کاملوتcamelot تشبیه کرده و اعتبار برای کندی آفریده بود. البته مطابق افسانۀ عمیقا ریشه دوانده در فرهنگ و باور های مردم انگلیس، شاه آرتور از زخمهایش شفا یافته و بازگشت امام زمانی خواهد داشت برای نجات کاملوت و سرزمین مقدس و در پشت تپه ها در انتظار به سر می برد. بعد از خطابه و مقایسه ای که ژاکلین کندی انجام داد، در فولکلور مردم امریکا بازگشت امام زمانی برای جان اف کندی نقش بست. به این ترتیب ترامپ را بعنوان بازگشت امام زمانی جان اف کندی برای نجات کاخ مقدس هم روی صحنه برده اند . و یک فرد در دنیای تاتر سیاسی ممکن است چند رل را همزمان در خود ادغام کند.( بسته به استعداد های فیزیکی و شخصیتیش)

می بینیم که بین گریم سیاسی و گریم سینمائی مرز ها پاک شده است. بین بازی پشت دوربین های فیلمبرداری برای فیلمسازی، و بازی پشت دوربین های فیلمبرداری برای امضا گذاشتن پای قرارداد های نظامی، پاک شده است. در نتیجه برای کسانیکه از دور نگاه میکنند و داخل اکیپ فیلمسازی سیاسی نیستند، نقد و بررسی اتفاقات از منطق مورد شناختشان پیروی نمیکند.

برخی از نقد های مثبتی که در مورد فیلم همشهری کین نوشته شده، اشاره میکنند که شاید باید خوانندگان روزنامه های چارلز فاستر کین می فهمیدند کسی که با هیتلر می چرخد، نمیتواند از طریق روزنامه هایش مردم را مطمئن کند که جنگی در کار نخواهد بود.

سوال من این نیست که آیا ترامپ مایکل جاکسون یا جان اف کندی یا شاه آرتور عالم سیاست است با چهره درست شده و حرکات تدوین یافته. بلکه می پرسم برای تماشاچیان این تاتر بزرگ جهانی چه اتفاقی می افتد؟ تماشاچیان نیز همراه تماشای رنگ شدگان، و شَبَح شخصیت های سیاسی، رنگ نمیشوند و دستکاری فکری در آنها روی نمیدهد؟ آیا دائم آنها را از حقیقت به دروغ و رنگ و نما، پرتاب نمیکنند؟ آیا هدفِ اول، سرگرم کردن آنان نیست تا بعد از وقوع وقایع، تازه به نقد و بررسی بنشینند؟

چرا این آدمهای "شَبَح"را برای کار سیاسی تدوین کرده اند؟ آیا این چنین نیست که وقتی همه چیز، از سناریوی حقانیت سرزمین مقدس و لزوم مراقبت از آن گرفته تا گردش عیسای ناصری در خیابانهای واشنگتن و نیویورک و کالیفرنیا و انتظارش برای دفع شر از ضد مسیح برای ظهور، ساختگی و سناریو باشد، طبعاً باید رهبری هم نمایشی و ساختگی باشد تا یک هماهنگی همه جانبه برقرار گردد؟

همانطور که یک سرزمین موعودِ واقعی امنیتش برای حضور هر کسی تضمین شده است، و نیازی ندارد برای حفظ امنیت دائم در دفاع از خودش و در فکر گسترش مرز هایش باشد تا مبادا آسیبی ببیند، یک رهبری طبیعی و ارگانیک هم نیازی ندارد مرتب وزرا و کارمندانش را تغییر دهد تا چهره ای که از او ساخته اند، سر جایش بماند و فرو نریزد. نمایشی بودن و ساختگی بودن چهره رهبر سیاسی را نمیتوان بدون ساختگی بودن و دست نویس بودن باقی اجزای دستگاه فهمید. نماینده ی دروغ باید دروغین باشد. و باید مرتب برای رو نشدن دروغ با چپ و راست خودش بجنگد.

اما ظهور اخیر بوریس جانسون در بریتانیا که قرار است آرتور شاهی باشد مطابق افسانه های کهن انگلوساکسون، که هم انگلیس را از دست اروپا نجات میدهد و هم حافظ آرمان شهر مقدس خواهد بود با جنگ با دین باطل، دامنۀ گسترش داستان و افسانه سازی و سیاست را بیشتر عیان کرد.

آیا شباهت های گریم ترامپ و بوریس جانسون و شباهتهای رفتاری آنها بنظرتان تصادفی ست؟

مو های زرد ریخته روی پیشانی، لب کلفت ، گفتن حرفهای خنده دار و مضحکه قرار گرفتن، دست و پا چلفتی و احمق محسوب شدن؟

نه! تصادفی نمیتواند باشد.

چرا ترامپ ترجیح میداد او نخست وزیر شود؟ بوریس جانسون که هیچ نقشه و برنامه ای برای برکسیت جز خروج بدون توافق ندارد! یعنی کم برنامه تر از ترزا می که همکار و هم شانۀ او بود درابتدای رای به برکسیت. چرا از همان اول بوریس جانسون را نیآوردند؟ ولی "ترزا می" آمد تا هر چه طرح بدهد نپذیرند و در این مدت همان همکار سابق یعنی جانسون خودش را مخالف او نشان دهد( برای سناریو لازم بود) و این بخش سناریو یعنی رویاروئی آرتور شاهی که قرار بود بسازند، با زنی که از سوی انگلیسی ها جادوگر تلقی و نقاشی شد( سمبل نقش مورگانای جادوگر در داستان شاه آرتور) پیش برود و با کنار زده شدن مورگانا توسط بوریس جانسن صاحب به حق شمشیر "اکس کالیبور"excalibur تعین شود.

*( اکس کالیور نام شمشیر شاه آرتور است و هویت آرتور همیشه با این شمشیر همراه است. بر مبنای افسانه ، این شمشیر بعد از مرگ آرتور در سنگ فرو رفته و آرتور بعد از بازگشت آنرا برون خواهد کشید یا جانشین شایسته و به حق او. کتابها، فیلمها و نمایشاتی که از افسانۀ شاه آرتور، افسانۀ قرن ششم فرهنگ بریتانیا بر می گردد، بیش از آنست که ذکر آنها در این مختصر بگنجد. تنها به چند نمونه در این مقاله اشاره خواهم کرد. مثلاً فیلم شاه آرتور و افسانۀ شمشیر، تهیه شده در امریکا و بریتانیا در سال 2017،. در این فیلم به کاملوت، شهر امن و مقدس حمله میشود از سوی نیروئی که می خواهد تسلط "مُغ"mage ها را بر جهان جاری سازد.)*

همینطور اشاره میکنم به سریال تلویزیونی بسیار محبوب بی بی سی ، merlin. هنرپیشه ای که نقش شاه آرتور را در آن بازی میکند، جیمز برادلی، شباهت بسیار به بوریس جانسون دارد. از او هم با مو های ریخته روی پیشانی، علیرغم شجاعتش که باید بریتانیا را از معتقدان به دین باطل کهنه نجات داده و متحد گرداند، حرکات مسخره ای سر میزند، باعث تمسخر قرار می گیرد. مردمی ست و فاقد تشخص شاهانه. به همین خاطر نیز همسر محبوب او در فیلم یک خدمتکار تیره پوست دربار است.


جیمز برادلی و بوریس

حالا بوریس جانسون را بعد از پیروزی بر "ترزا می" که زمانی خویشاوند فکری او بوده ولی بعد به خصم گرائیده، وبنظر من همان "مورگانای" فیلم مرلن است که خواهر ناتنی آرتور بوده ولی بعد با او می جنگد، برای نجات بریتانیا، از دست اتحادیه اروپا و از دست دین باطل، وارد صحنه میکنند. آنهم در شباهتش به شاه آرتور دیگری در امریکا که بازگشت جان اف کندی هم هست.

یادتان باشد در همین بحبوحه کشمکش با ترزا می یا مورگانای داستان بود که نفر دیگری با ازدواج پرنس هری وارد افسانۀ شاه آرتور بریتانیا شد. زنی پوست قهوه ای به نام مگان که امروز در تسلط بر صفحات روزنامه ها از کیت میدلسون پیشی گرفته است.

شاه آرتور در فرهنگ انگلوساکسن، بار ها از جنبه های امام زمانیِ او و انتظارش در پشت تپه ها برای ظهور، در تاریخ سیاست بریتانیا مورد استفاده قرار گرفته است.شاه آرتوری که تائیر افسانۀ او و بازخوانی آن به قرون وسطی محدود نمیشود و تقریبا از قرن پنجم میلادی به بعد مرتب حاضر بوده است. در قرن پانزدهم ، هانری پنجم برای خودش شجره نامه ای دست و پا کرد که اصلش را به آرتور برساند و اسم پسرش را هم آرتور گذاشت. و اثر امام زمانی او برای آینده هم بیمه شده است. در کتاب "کاملوت سه هزار"، که در در سالهای اخیر نوشته شده، آرتور و دلاوران میز گرد در سال سه هزار بر می گردند تا جهان را از تصرف موجودات شرور فرازمینی نجات دهند.

حال سوال اینست آیا کارگردان دو فیلم ترامپ و بوریس جانسون یک اکیپ واحد نیستند؟ اینهمه تفاوت نقش با بازیگر، به کجا خواهد انجامید؟ بوریس جانسون که در هیچ کدام از مسئولیتهای پیشین سیاسیش مثمر اتحاد و تحقق پروژه ها نبوده، چطور رل شاه آرتور شجاع و از خود گذشته را بازی خواهی کرد؟

تولید تقلبی هر نوع محصول متا فیزیک یا افسانه ای و اسطوره ای، نه فقط نتایج موجود در داستان را حاصل نخواهد کرد، بلکه با قطع رشته ای که داستان و اجزای آنرا در ناخود آگاه مردم نگاه داشته، یعنی باور و ایمان، با سقوط آزاد تکه پاره خواهد شد. این بخش فلسفی مطلب است که باز کردن آن فرصت دیگری می طلبد. اما خطر فوری در اینجا نیست.

جوشیدن هر منجی تاریخی، ازبطن هر جامعه ای، یک امر اکوسیستم و ارگانیک است یعنی درون زا ست و از بیرون مثل عضو مصنوعی نمیتوان به سیستم پیوند زد. نمیتوان یک کاوه آهنگر تقلبی در خیابانها راه انداخت از دل آن شعبان بی مخ بیرون می آید. منجی به ضد منجی بَدل میشود.کسیکه قرار بود با چهره اش روی ماه، ماه مردم باشد، پنجه هایش را که دور گلویتان حس کنید، هم از ماه می بُرید هم از دوست داشتن. از باور از ایمان به آسمان.

از یک زمینۀ اجتماعی ممکن است کاوه آهنگری بجوشد، یا نجوشد. زمین ممکن است نابود شود و هیچ نوع تضمینی برای بقای آن وجود ندارد. امام زمانهای بدلی یا نایبان بدلی آنها، سرزمین های موعود و مقدسِ فرضی و نه واقعی، طبعا صدای ما را برای انکه صادقانه لباس مبدل را تغییر داده و بگویند از جاه طلبی های سیاسی در آن چاه ویل افتاده اند نخواهند شنید. اما ما بعنوان انسان وظیفه داریم پاسبان زمین باشیم و برای پیشگیری از نابودی آن باید صندلی های تاتر را با عدم شرکت خود در نمایش خالی کنیم. در مقاله قبلی که جنگ داستانها را مطرح کردم گوشه چشمی داشتم به یک گفتگوی احتمال نه بین رهبران سیاسی، بلکه پیش از آن، رهبران فرقه ای که عَلَم امام زمانها و شمشیر ها و سرزمین های مقدس را بلند کرده اند. از آنها بخواهیم مذاکراتشان را علنی کنند بفهمیم اما زمان آنها چرا امام زمان تر و سرزمینشان مقدس تر است. باید این موضوع را باز کرد و پشت نمایشات سیاسی متوقف نشد. داریوش شایگان در آخرین کتابش به زبان فرانسه به نام «آگاهی ترکیبی» به این نکته اشاره می کند که جنگ مذاهب و تعصب دینی به خاطر وجود نگرش یک وجهی و انحصاری و ادعای «حقیقت فقط در نزد ماست» به وجود می آید. شایگان از سخن فمنیست هندی تالپاد موهانتی کمک می گیرد که می گوید آگاهی خصلتی ترکیبی دارد و در میان مرزها و گذرگاه ها و محل تلاقی میان فرهنگ ها و سرزمین ها شکل میگیرد. و من اضافه میکنم، نه فقط آگاهی بلکه خطوط داستانی منجی ها و شمشیرشان نیز محل گذر است.

اما میدانید خطر اصلی کجاست؟ خطر اینست که تمام آئین های نمایشی و تاتری ازین قبیل، عاقبتش با کشتار و خونریزی تمام میشود. با کشتن گاو. تئاتر کهن همیشه با انجام قربانی توام بوده که در مورد علل مردم شناسی و روانکاوانه اش بسیار گفته اند. در اینجا از سخن دریدا استفاده میکنم که آنرا به کناری افکندن، و غریبه کردن چیزی میشمارد که جمع و گروه در خود نمی پسندد. و تاتر مدرن اصرار دارد تماشاچی قاطی نمایش شود. از هیجان بالا و پائین بپرد، تا با رسیدن به کشتن گاو خالی شود.

**********************

چند رفرانس:

همشهری ترامپ، یک کاریر امریکائی:
https://www.youtube.com/watch?v=iE_fBTKj9rY

فیلمهائی که دونالد ترامپ را شکل دادند:
https://www.youtube.com/watch?v=XOyzvV9mti0

دونالد ترامپ و جان اف کندی بیشتر از آن شباهت دارند که فکر میکنید:
https://www.bostonglobe.com/


آرتور شاه و افسانۀ شمشیر:
https://en.wikipedia.org/

تاریخچۀ آرتور شاه:
https://en.wikipedia.org/wiki/King_Arthur

بازگشت امام زمانیِ شاه آرتور
https://en.wikipedia.org/

فیلم مرلن و بازیگرانش
https://en.wikipedia.org/




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد